آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )
31
سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )
ديگر مال مردها . در اينجا مرد و زن قبل از نماز سر و دست و بازو و پاهاى خود را مىشويند . احكام محمد [ ص ] را بر روى طومارهاى بزرگى از پوست آهو نوشتهاند و علماى آنها در هفته دو سه روز آنها را از ميان كوچه مىگردانند و يك نفر از جلو ظرفى در دست دارد و مردم پول به ميان آن مىاندازند . اين پول از قرارى كه مىگويند به مصرف تعميرات مساجد و مصارف روغن چراغ و غيره مىرسد . روز مقدس آنها روز جمعه است . يك دفعه جمعه را گم كرده بودند بعد كه پيدا شد مقرر داشتند كه هرشب پنجشنبه دور منار چراغ روشن كنند كه مردم را متذكر جمعه بسازند و ديگر جمعه را گم نكنند . يك نوع مشروبى دارند كه آن را قهوه مىنامند و آن عبارت است از هستههايى كه در ايتاليا بههم مىرسد و آن را خيلى گرم مىخورند . مزه و بوى خوبى ندارد ولى گويند كه براى صحت مزاج خيلى خوب است . چنان كه ما در مملكت انگليس به ميخانهها رفته با دوستان عيش مىكنيم . اينها هم خانههاى بسيار قشنگ دارند كه در آنجا از اين قهوه فروخته مىشود . مردمان متشخص و عياش هر روز به اين مكانها مىآيند و صاحبان آن بچههاى خوشگل نگاه مىدارند . در بعضى خانهها دوازده نفر هستند و در بعضىها كمتر يا زيادتر و لباس و وضع آنها را خيلى نظيف نگاه مىدارند . اين پسرها را بارداش مىنامند و آنها را به واسطهء شهوات حيوانى كه دارند در عوض زن به كار مىبرند . زيرا كه در تمام تابستان زنها را در خانهها حبس مىكنند و